
بگذار دیگران هر چه دل شان می خواهد بگویند و فکر کنند، ولی واقعیت این
است که زندگی حتی قبل از اینکه ما برای همیشه ترکش کنیم ،
ترکمان می کند.
یک روز تصمیم می گیری که از چیزهایی که روزگاری بیشترین دلبستگی
را به اشان داشتی ، لحظه به لحظه کمتر حرف بزنی . و وقتی که این کار
لازم می شود مسلماً تلاش زیادی هم می برد .از شنیدن حرف های
خودت عقت می گیرد ... کم حرف می زنی ... دست می کشی ... سی
سال شده که حرف زده ای ..... دیگردلت نمی خواهد حق با تو باشد. دیگر
حتی هوس نگهداری جای کوچکی که بین لذت ها برای خودت کنار
گذاشته بودی از بین می رود ... از خودت بیزار می شوی ... دیگر چیزی
نیستی جز یکی از این تیرهای چراغ قدیمی و پر از یادگاری در نبش کوچه
ای که دیگر کسی از آن نمی گذرد.

عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشانــــدم و پارو زنان سوي تو فرستادم
وقتي به ساحل نگاهت رسيـــــــد تو چشمانت را
بستي و قايقم غرق شد

دلم براي قلبت تنگ شده
براي چشمهاي نازت تنگ شده
براي لب گرمت تنگ شده
دوست دارم
با تمام وجود

![]()
دل رو روزنامه پيچيدم و توي جعبه اي گذاشتم
خوب و محکم اون رو بستم راه ديگه اي نداشتم
بردمش اداره ي پست دادمش برات بيارن
دل رو تحويل نگرفتن پيش بسته ها بزارن
گير دادن دلت بزرگه
گير دادن دلت بزرگه نميشه اونرو فرستاد
مونده بودم چه کنم من دل من به ياد تو افتاد
ياد اون روزي که قلبت يک دفعه مثل سنگ شد
حالا منو اين دل تنگ و
حالا من اين دل تنگ رو ميدمش برات بيارن
اين دفعه ميشد فرستاد انگاري حرفي ندارن
دل من قدر يک دنيا
دل من قدر يک دنيا تو رو دوست داره هميشه
پيش من باشي نباشي عاشق هيچکي نميشه
دل من پيش تو باشه اگه ميشه نگهش دار
حس کنم مال تو هستم لااقل براي يکبار

بعضي وقتها فکر ميکنم تو کنار قلبمي
چشمهامو وا مي کنم ميبينم خيالمي
نه ميشه فراموشت کرد نه ميشه باورت کرد
تو چه جور خيالي هستي که هميشه با مني
اگه ميشد ببينمت فقط يه جمله بهت بگم
بگم بهت عاشقتم با خاطراتت زنده ام
فرقي نداره واسه من مردن يا زنده موندن
زندگيم به عشق تو مردنم به عشق تو
دلم ميخواد گريه کنم پس چرا رفت پيشم نموند
مگه دلم بهش چي گفته بود به جز اينکه با من بمون
نميشه فراموشت کرد مثل خون تو رگهامي
تو اميد دل تنها تو اميد شبهامي
شب و روز به يادت گريه به عشقت شعر خوندن
به عشقت موندن و بودن همه هستي رو باختن
دل من هواتو کرده ديگه بسه برگرد
هواي عشق تو کرده ديگه بسه برگرد
چطوري بگم بهت که عاشق عشقت منم
هميشه تنها و خسته
عاشق نگاهت منم

زمانی این واژه ها طنین باریدن باران بودند بر حوض کوچک من ...
کاش می شد دفترم را به دریا بشویم زیرا خاموشی زبان ماهیان است ...