تبليغاتX
آرزویی که رویاهایم را قلقلک می داد ...

iuyf

 

بگذار دیگران هر چه دل شان می خواهد بگویند و فکر کنند، ولی واقعیت این

است که زندگی حتی قبل از اینکه ما برای همیشه ترکش کنیم ،



ترکمان می کند.





یک روز تصمیم می گیری که از چیزهایی که روزگاری بیشترین دلبستگی



را به اشان داشتی ، لحظه به لحظه کمتر حرف بزنی . و وقتی که این کار



لازم می شود مسلماً تلاش زیادی هم می برد .از شنیدن حرف های



خودت عقت می گیرد ... کم حرف می زنی ... دست می کشی ... سی



سال شده که حرف زده ای ..... دیگردلت نمی خواهد حق با تو باشد. دیگر



حتی هوس نگهداری جای کوچکی که بین لذت ها برای خودت کنار



گذاشته بودی از بین می رود ... از خودت بیزار می شوی ... دیگر چیزی



نیستی جز یکی از این تیرهای چراغ قدیمی و پر از یادگاری در نبش کوچه



ای که دیگر کسی از آن نمی گذرد.


+ نوشته شده توسط الناز در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 14:18 |

';l

عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشانــــدم و پارو زنان سوي تو فرستادم
وقتي به ساحل نگاهت رسيـــــــد تو چشمانت را
بستي و قايقم غرق شد


+ نوشته شده توسط الناز در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت 13:14 |

الناز

دلم براي قلبت تنگ شده

براي چشمهاي نازت تنگ شده

براي لب گرمت تنگ شده

دوست دارم

با تمام وجود

 

 

 

 


+ نوشته شده توسط الناز در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت 3:25 |

الناز


+ نوشته شده توسط الناز در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت 1:50 |

دل رو روزنامه پيچيدم و توي جعبه اي گذاشتم
خوب و محکم اون رو بستم راه ديگه اي نداشتم
بردمش اداره ي پست دادمش برات بيارن
دل رو تحويل نگرفتن پيش بسته ها بزارن
گير دادن دلت بزرگه
گير دادن دلت بزرگه نميشه اونرو فرستاد
مونده بودم چه کنم من دل من به ياد تو افتاد
ياد اون روزي که قلبت يک دفعه مثل سنگ شد
حالا منو اين دل تنگ و
حالا من اين دل تنگ رو ميدمش برات بيارن
اين دفعه ميشد فرستاد انگاري حرفي ندارن
دل من قدر يک دنيا
دل من قدر يک دنيا تو رو دوست داره هميشه
پيش من باشي نباشي عاشق هيچکي نميشه
دل من پيش تو باشه اگه ميشه نگهش دار
حس کنم مال تو هستم لااقل براي يکبار


+ نوشته شده توسط الناز در جمعه دهم فروردین 1386 و ساعت 11:10 |
قلب من

mosafer

بعضي وقتها فکر ميکنم تو کنار قلبمي
چشمهامو وا مي کنم ميبينم خيالمي
نه ميشه فراموشت کرد نه ميشه باورت کرد
تو چه جور خيالي هستي که هميشه با مني
اگه ميشد ببينمت فقط يه جمله بهت بگم
بگم بهت عاشقتم با خاطراتت زنده ام
فرقي نداره واسه من مردن يا زنده موندن
زندگيم به عشق تو مردنم به عشق تو
دلم ميخواد گريه کنم پس چرا رفت پيشم نموند
مگه دلم بهش چي گفته بود به جز اينکه با من بمون
نميشه فراموشت کرد مثل خون تو رگهامي
تو اميد دل تنها تو اميد شبهامي
شب و روز به يادت گريه به عشقت شعر خوندن
به عشقت موندن و بودن همه هستي رو باختن
دل من هواتو کرده ديگه بسه برگرد
هواي عشق تو کرده ديگه بسه برگرد
چطوري بگم بهت که عاشق عشقت منم
هميشه تنها و خسته
عاشق نگاهت منم

 


+ نوشته شده توسط الناز در پنجشنبه نهم فروردین 1386 و ساعت 22:36 |
خاموشی زبان ماهیان است ...
 

زمانی این واژه ها طنین باریدن باران بودند بر حوض کوچک من ...

 کاش می شد دفترم را به دریا بشویم زیرا خاموشی زبان ماهیان است ...


+ نوشته شده توسط الناز در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 18:54 |